محل تبلیغات شما

امشب یه فصل از زندگی من تموم میشه. دنیا بهم فرصت یه شروع دوباره رو داد و منم در آغوش گرفتمش. هر چیزی که مال گذشته بود رو رها کردم. تمام عکس ها و ویدیو ها رو پاک کردم. تمام چیزهایی که نگه داشته بودم که ده سال بعد از توی جعبه ی رنگی دربیارم به بچه هام نشون بدم. بلیت موزه ها، سینما ها، تئاترها، قطارها، هواپیماها، فاکتور رستوران ها، گل هایی که خشک کرده بودم، نامه هایی که هر وقت در این سال های دوری دلم تنگ میشد براش مینوشتم به امید روزی که براش بفرستم یا بهش بدم. پایان همه ی نامه هام این بود: "به امید دیدار زود یا اگه هستم بیا منو محکم ببوس". با یه شکلک لبخند، تاریخ و امضا. همه رو توی کیسه ی زباله ریختم. همه چی رو دور ریختم. حتی اون چیزایی که دورریختنی نبودن. همشون مثل لکه ی سیاه و کثیفی روی لباس روحم سنگینی میکردن. لباسی که تی شرت راه راه طوسی قرمز رنگی بود. اون رو هم از روحم درآوردم و دور ریختم. خاطره ای رو نگه نمیدارم. هیچ خاطر خوبی برام باقی نذاشت تا بخوام خاطره ای رو نگه دارم. حالا که فکرشو میکنم تازه میبینم چقدر بیخودی دست و پا میزدم. فکر میکردم توی دریای عشق شنا میکنم. اما در واقع در منجلاب بی مرامی دست و پا میزدم و کورکورانه دنبال خوبی میگشتم. حالا که همه چی رو درست میبینم، خیلی ناراحتم. اما این ناراحتی رو با تمام چیزهایی که دور ریختم دور میریزم. باید غرق میشدم تا بفهمم چقدر راه اشتباهی رو پیش گرفته بودم. حالا، باز هیچکس نخواهد دونست چی پیش میاد. اینطوری نیست که وقتی ساعت 12 امشب نواخته بشه و به فردا بریم همه چیز ناگهان تغییر کنه و من آدم دیگری بشم و دنیا دنیای فوق العاده و بی نقصی بشه. اما از اون پیله درومدم. پروانه شدم.

The Original Past Memories II

در سرم دری باز بود، که بستم و رفتم

روزی ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد

هر کجا هستم باشم... Nevermind

رو ,ی ,ریختم ,یه ,راه ,چی ,هایی که ,دور ریختم ,به امید ,دست و ,کردم تمام

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

مديريت نوین و اسلامي سایت مسکن آریا